فاطمه جان احمدى

71

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

تعصب و سكون و رخوت همه سرزمين‌هاى مسكون را فراگرفته بود ؛ تا جايى كه در غرب ترك و انزوا ، پيشهء رهبران كليسايى شده بود و هرچيز و هر عملى و حتى هر انديشهء علمى براى كسب مشروعيت مىبايست از سد كليسا مىگذشت . در شرق عالم اسلامى نيز اوضاع بهتر از اين نبود : آيين تحريف‌شدهء زرتشت به همراه بخل و تنگ‌نظرى مؤبدان و اشراف و شاهان ، جامعه ايرانى را محاط كرده ، راه ترقى را بر جامعه بسته بود . كانون‌هاى علمى نيز در بدترين شرايط ممكن ، يا تعطيل شده بودند و يا تنها در چند گرايش علمى محدود و بدون مخاطره - چون پزشكى - فعاليت داشتند . بنابراين جمود و تحجر راهى براى دانشمندان جامعه به جز ترك و انزوا و هجرت باقى نگذاشته بود . در چنين شرايطى ، قرآن كريم با گشودن افقى نوين با طرح نظريه برابرى و مساوات و اغناى تمايلات علم‌اندوزى ، زياده‌خواهى و انحصارطلبى اهل‌ذمه را فرونشاند و تعصبات دينى آنها را سركوب كرد و به‌جاى خصايل زشت پيشين ، تسامح و همزيستى مسالمت‌آميز با اهل‌كتاب و مودّت و برادرى مسلمانان و نوكيشان را توصيه نمود و همگان را فعّالانه به عرصه اجتماعى فراخواند . ثمرهء اين همجوارى و وفاق اجتماعى ، توسعه ارضى و گسترش قلمرو تحت نفوذ تمدن اسلامى بود . از سويى ديگر ، توسعه علمى و معنوى در اندك زمانى مسير پر پيچ و خمى را طى نمود و با ايجاد « امت واحده » گام نهايى را در يكپارچگى جوامع ناهمگون اسلامى برداشت . از اين رو ، تأسيس مدارس و مكاتب علمى يكى پس از ديگرى در قلمرو تحت نفوذ تمدن اسلامى رو به فزونى نهادند و گوى سبقت را از يكديگر ربودند . در پى اين رقابت علمى ، بازار مبادلات فرهنگى گرم‌تر و كار به مباحثه و مجادله علمى كشيده شد ؛ تا جايى كه اگر غزالى ( م 505 ه ) در بغداد كتابى در رد فلسفه مىنوشت ، « 1 » ابن‌رشد ( م 505 ه ) در همان سال در اندلس پاسخ او را مىداد . « 2 » همين مفاخره علمى اركان تازه تمدن اسلامى را مستحكم‌تر نمود و حلقه‌هاى به‌هم پيوسته‌اى را به وجود آورد كه تازى ، پارسى ، رومى و . . . را به‌هم پيوند داد و با استمداد از آموزه‌هاى قرآن كريم و دستورهاى نبوى ، همهء ملل و اقوام مسلمان را گرد هم آورد . به هر تقدير ، تمدن اسلامى با گسترش قلمرو امپراتورى خود به تمدنى جهانى مبدّل شد . در شكل‌گيرى اين تمدن هريك از فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى پيشين سهمى داشتند كه هرگز نمىتوان

--> ( 1 ) . ابوحامد محمد بن محمد غزالى ، تهافت الفلاسفة ، قدّم له احمد شمس‌الدين ، ص 11 . ( 2 ) . محمد بن احمد بن رشد قرطبى ، تهافت التهافت ، قدّم له احمد شمس‌الدين ، ص 21 به بعد .